شمس سراج عفيف

329

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

بمنزلي « 2 » نزولي شدي و گوشت از شكار شكاري بسيار جمع شدي دران ديكدوله ميپختند - و بخلق « 3 » الله ميدادند - و چندان « 4 » پخته ميشد كه بيشتر خلق خوردي - همچنين آن شهريار روي زمين در عهد دولت خويش بفراست و كياست بيش هر وضعى كه كرد هريك چيز اعجوبهء روزگار بود - آري بو العجب اسراري كه ايشان همه رفتند - و آنچه درين جهان كردند با خود بردند - از ايشان نامي بيش نماند - اين همه نمودارها و شرح كردارها عبرت خردمندانست * * ابيات * اين رسم جهان بيوفائيست * * مغرور شدن به دو خطائيست هركس كه بزاد او بميرد * * جاويد جهان كسى نگيرد مقدمهء يازدهم در عمارتهاي گوناگون كه سلطان فيروز شاه كرده نقل است شاه فيروز با نصرت و بهروز را براي آوردن عمارتهاي جد بسيار و جهد بيشمار بود - درين كار بكوشش هزار « 5 » قصد نمود هريك پادشاهي دين‌پناهي صاحب دستگاهي كه بر تخت مملكت و اورنگ سلطنت دار الملك دهلي نشست و ملكهاي ديگر بقهر و غلبه گرفت براي عمارت اين قدر كوشش نكرد - هوس فراوان و كوشش بىپايان درين كار سلطان فيروز داشت - بانواع نمونه در « 6 » كار عمارت از

--> ( 2 ن ) در منزلى * ( 3 ن ) بخلق خدا * ( 4 ن ) چندان طاهري * ( 5 ن ) هزار بار * ( 6 ن ) درگاه عمارت *